سامانه پیام کوتاه جام جم
پرینت

همه خوبی ها و بدی های «من مادر هستم»

چهارشنبه 22 آذر 1391 ، ساعت 20:03 - کد: 53029
من مادر هستم قرار است نقد طبقه ای از جامعه باشد و هشداری را به آنان دهد جدی و پندآموز و کاملا در نقد سبک زندگی که به گفته تهیه کننده فیلم شاید 2درصد جامعه را تشکیل دهند.

جنجال های اخیر بر سر اکران فیلم من مادر هستم ساخته فریدون جیرانی جدای از اینکه بر خلاف خواست مخالفان فیلم به فروش آن کمک بسزایی کرد مجال را هم از منتقدان و صاحب نظران گرفت تا کمتر به فکر بررسی محتوا و نقد فیلم بپردازند.

به گزارش سه نسل ، لذا ترجیح می دهم بجای بحث درباره مسائل حاشیه ای اکران که این روز ها همه جوره در باب آن سخن گفته شده به ذکر چند نکته در باره خود فیلم و ساختار آن بپردازم.


من مادر هستم قرار است نقد طبقه ای از جامعه باشد و هشداری را به آنان دهد جدی و پندآموز و کاملا در نقد سبک زندگی که به گفته تهیه کننده فیلم شاید 2درصد جامعه را تشکیل دهند.

گذشته از اینکه چرا 98درصد اصحاب سینمای ایران دائما توجهشان به این 2درصد معطوف است و مدام احساس خطر خویش را در ساخت آثاری برای این دودرصد صرف می کنند ذکر نکاتی در زمینه ساختار را با طبقه بندی موضوعی در ذیل می آورم:

1- منطق در روایت و شخصیت پردازی:

گرچه کلیت داستان از منطق نسبتا خوبی برخوردار است اما در جزئیات منطقی حرفی برای گفتن ندارد.

- پدرو مادری که به علت مشکلات فی مابین و اختلاف های دونفره و احتمالا مشغله زیاد نتوانسته اند وقت مناسبی را صرف پرداختن به فرزندشان کنند و نتیجه اش همین است که در فیلم دستمایه شکل گیری داستان می شود و دختر را بسیار دور از پدرو مادر نشان می دهد، اکنون هیچ مشغله و کاری جز پرداختن به مسائل فرزند ندارند و گویی اگر دخترشان مشکلی نداشت صبح تا شب در خانه به خواب و خوردن مشروب می گذراندند!

- کاراکتر پدرام که دوست پسر دختر«آوا» ست و مثلا قرار است با او ازدواج کند هیچ گاه نه در کسوت یک موزیسین و نه در کسوت یک جوان عاشق پیشه دیده نمی شود. تنها قراردادیست بین کاراکترها که در موقع لزوم به کمک فیلم می شتابد و تنها دیالوگش را می گوید.

- صدای زنگ آیفون تصویری به صورت کاملا غیر منطقی تقریبا هر 5 دقیقه یک بار شنیده می شود. یعنی کاراکتر ها مدام در حال رفت و آمد به خانه یکدیگر و خروج از موقعیت خویش و ملاقات های پی در پی در مکان های مختلف با یکدیگرند. و این برای خانواده های مدرن متمول از منطق خارج است.این همه رفت و آمد پی در پی و به سرعت چه دلیلی می تواند داشته باشد؟ *


- هنگامه قاضیانی «ناهید» که نقش مادر دلسوز را در فیلم بازی می کند نه رفتارش نه منشش و نه واکنش هایش هیچکدام طبیعی نیستند. مادری که ظاهرا در بطن زندگی آشفته خود حضور دارد اما بی هیچ توضیح پشتوانه ای فقط از او می دانیم که چند سال پیش با نادر ازدواج کرده اختلاف پیدا کرده و در پی جدایی و البته نگران سرنوشت دختر خویش است.نحوه بازی و حتی دیالوگ هایش هم اصلا به یک زن پولدار و مرفه بی درد نمی خورد و حتی این سوال را برای بیننده ایجاد می کند که این زن دلسوز و متین از ابتدا میان این همه انسان بی بند و بار چه می کرده است؟

- در سکانسی که سعید و آوا در خانه مشغول غذا درست کردن هستند آوا به جای اسم پدرش که نادر است از اسم ناصر استفاده می کند که برای این موضوع هم جوابی پیدا نشد!

- برای منطق دوری آوا از پدرومادرش هم هیچ توضیحی به مخاطب داده نمی شود و تنها از سوژه نخ نما شده صداکردن اسم کوچک آنان بجای گفتن پدر و مادر** بسنده شده است.و خود تماشاگر با دیدن همین المان باید داستان گذشته را در ذهنش بسازد. این در حالی است که فیلمساز حق ندارد بنا بر فرضیات و اینکه تماشاگر خودش چیزهایی را می داند از روایت داستان کم بگذارد.

- منطق شکایت زن و خون خواهی برای شوهرش به وکالت برادر شوهر هم کاملا دچار مشکل است.فیلم داستانی را روایت می کند که این برادر شوهر خون خواه اصلا درآن حضور ندارد و حتی یک بار برای مرگ برادرش به ایران نیامده حالا آنقدر در قصاص برادر مصمم است که همسر اورا وکیل خود در این ماجرا می کند و بعد دوباره ناپدید می شود. نه اظهار نظری نه مشورتی و نه در جریان امور قرار گرفتنی!!!!

اینکه به دلیل خلا قانونی در داستان (اینکه قانونا زن نمی تواند ولی دم شوهر مقتولش باشد) ناگهان شخصی را وارد کنیم تا این خلا پرشود دیگر خنده دار ترین مقوله ای می تواند باشد که فیلمساز و فیلمنامه نویس برای درست کردن فیلمنامه از آن بهره گیرد. و درواقع می توان حتی آن را توهین به مخاطب دانست.



- سعید برای کمک به آوا کلید آپارتمانی را به او می دهد که به گفته خودش متعلق به دوستش است ولی فعلا کسی در آن نیست.حال آنکه میبینیم سعید در خانه نادر و همراه همسر نادر زندگی می کرده است. قضاوت با خوانندگان!

- ظاهرا گروه سازنده به کور و کر بودن قانون خیلی اعتقاد دارند. چون هم به عنوان دیالوگ از این لفظ استفاده کرده اند و هم وقتی ناهید خود را به عنوان قاتل به جای دخترش معرفی می کند تا ایثار کرده باشد همان قانون کور و کر ، به راحتی می پذیرد که او قاتل است و حتی صحنه جرم را بررسی نمی کند اثر انگشت ها روی آلت قتاله یا هر چیز دیگر... و این به دور از واقعیت است که هرکس به جرمی ولو دروغ اعتراف کرد دیگر بررسی پرونده صورت نپذیرد.

2- انتخاب بازیگر:

انتخاب بازیگران فیلم در بیشتر موارد به وضوح اشکال دارد.

- نقش ناهید «هنگامه قاضیانی» همانطور که اشاره شد به هیچ وجه به یک شخصیت بی بند وبار و مرفه نمی خورد.کسی که 2 سال با دوست شوهرش و شوهرش در یک خانه زندگی کرده است. چهره، منش، مدل بازی،گریم و واکنش هایش هیچکدام به چنین انسانی نمیماند و این مسئله از لحظه آغاز بازیش در جلوی کلانتری توی ذوق می زند.و این نه بخاطر توانمند نبودن اوست که قبلا در فیلم های زیادی این توانمندی اثبات شده است.اما وقتی شخصیت و ظاهر و باطن یک بازیگر به نقشی نخورد ضعف انتخاب را نمایان می سازد.

- بازیگر نقش پدرام که دیگر شاهکار انتخاب است. به هیچ وجه بازی نمی کند. مانند چوبی در این درام پر سرعت و دلهره آور تنها جلوی دوربین می ایستد و دیالوگ می گوید.حتی اندکی حس و تلاش برای القای آن هم دیده نمی شود و گویی کاملا سفارش شده به فیلم دعوت شده است.


- حبیب رضایی که نقش سعید را بازی می کند هم با پیشینه نقش هایش به هیچ وجه نقش بی بند وبار رذل را به خود نمی گیرد.و همین قضیه عملکردش را در ذهن بیننده غیرمنطقی و فالش می نمایاند.حتی از کاراکترش در «اسب حیوان نجیبی است» هم بدتر از آب درآمده است.

در کل می توان گفت بازیگران خوب با انتخاب های اشتباه در این فیلم هدر رفته اند.تنها فرهاد اصلانی،باران کوثری و پانته آ بهرام در نقش هایشان قابل قبولند.وحتی می توان گفت اگر انتخاب درست و بازی خوب باران کوثری نبود شاید فیلم کاملا سقوط روایی را تجربه می کرد.

3- قصاص: در سکانس دادگاه گرچه لزوم قصاص به صورت منطقی اثبات می شود اما فیلمساز با سکانس های پایانی کاملا از نظر احساسی آن را زیر سوال می برد و احساسات تماشاگر را بر ضد این اصل قضایی بر می انگیزد.

4- ریتم فیلم تا دو سوم اول یکسان جلو می رود اما پس از آن با سرعت زیادی سقوط کرده و دوباره در سکانس های پایانی بار احساسی فیلم تماشاگر را مجاب می کند.


در کل می توان دغدغه ارشاد جامعه و سبک زندگی غربی را ستود اما بهتر است فیلمسازان باتجربه قدری بیشتر برای بیان دغدغه هایشان زمان صرف کنند و به کیفیت بهتر بیندیشند.

شاهد مثال هم اینکه در سکانس های پایانی با به صدا درآمدن زنگ آیفون صدای خنده تماشاگران در سالن مملو از جمعیت هم بلند می شد.

اولین بار ایرج قادری در فیلم میخواهم زنده بمانم از این المان برای نشان دادن دوری عاطفی و روحی یک پسر از پدرو مادرش به درستی و با روایت صحیح استفاده کرد و نوآوری وی بارها توسط فیلمسازان دیگری کپی برداری شد اما عموما بدون پشتوانه روایی و منطقی.

باز هم شاهد مثال ما خنده های تماشاگران از میانه فیلم با ظاهر شدن این کاراکتر است.

 

سینما پرس

عضویت در سه نسل - 3