انتشار در 2 اسفند 1390 و ساعت 8:15 ، تعداد بازدید: 809
نقشه خواستگار اغفالگر براي دختر 20 ساله
سه نسل: تحقيقات از مردي كه متهم است با اغفال دختري جوان وي را مورد آزار جنسي قرار داده آغاز شده است. اين مرد 40ساله كه خ نام دارد با شكايت دختري 20ساله به نام ن دستگير شده و اكنون در بازداشت بهسر ميبرد.
ن چند شب قبل براي آشنايي با يكي از دوستان مرد مورد علاقهاش به خانه او رفت اما در آنجا بيهوش شد و وقتي به خودش آمد كه كنار خيابان رها شده بود. او وقتي فهميد چه اتفاقي افتاده است به كلانتري 30 مشهد رفت و عليه خسرو شكايت كرد. او گفت: «من دانشجو هستم و به دليل علاقهاي كه به نقاشي دارم در كلاسهاي آزاد شركت ميكنم و اين كلاسها تا ديروقت طول ميكشد.
مدتي قبل وقتي از موسسه خارج شدم و به انتظار تاكسي ايستادم يك پرايد جلو پايم توقف كرد من هم به خيال اينكه راننده، مسافربر است سوار خودرو شدم. در طول مسير راننده سر صحبت را باز كرد. وقتي بحث به تحصيلات رسيد به او گفتم دانشجو هستم و به صورت آزاد نقاشي هم ميآموزم. راننده به من گفت خيلي به نقاشي علاقه دارد. آن شب بدون هيچ اتفاق خاصي وقتي به مقصد رسيدم از ماشين پياده شدم اما چند شب بعد دوباره همان پرايد جلو پايم توقف كرد. اين بار راننده كه دفعه قبل خودش را معرفي كرده بود صميمانهتر برخورد كرد و گفت به من علاقهمند شده است من هم به اين گفته او اعتراضي نكردم. پس از آن شبها معمولا خ دنبالم ميآمد و مرا به خانه ميرساند من هم به او علاقهمند و وابسته شده بودم. روابط ما ادامه داشت تا اينكه يك شب خ گفت ميخواهد به خواستگاريام بيايد تا هرچه زودتر با هم ازدواج كنيم. من كه از اين پيشنهاد خوشحال شده بودم خانوادهام را در جريان قرار دادم.»
ن ادامه داد: «بالاخره خ به خواستگاريام آمد اما خانوادهام با اين وصلت مخالفت كردند و گفتند به هيچ عنوان به اين ازدواج رضايت نميدهند. آن شب خ از خانهمان رفت. من هم كاملا نااميد شدم. ديگر مرد مورد علاقهام را نميديدم و او شبها دنبالم نميآمد تا اينكه شب حادثه او را ديدم و وقتي مجددا به من ابراز علاقه كرد سوار خودرواش شدم. در طول مسير خ به من گفت دوستي دارد كه در زمينه نقاشي كار ميكند و ميتواند كمكم كند. او گفت اگر بخواهم ميتواند من را با او آشنا كند.
با اين پيشنهاد موافقت كردم و براي ديدن مرد نقاش به خانه خ رفتم و آن مرد با من مفصل درباره نقاشي صحبت كرد و گفت در تهران گالري دارد و اگر مايل باشم ميتواند نقاشيهايم را برايم بفروشد. اين حرف مرا خيلي خوشحال كرد. خسرو در ادامه صحبتهايمان پيشنهاد داد براي ديدن كارهاي دوستش به زيرزمين برويم. البته قبل از آن يك ليوان شربت خورده بودم. وقتي به زيرزمين رفتم احساس سرگيجه كردم و از حال رفتم و ديگر نفهميدم چه شد تا اينكه كنار خيابان به هوش آمدم و تازه متوجه شدم چه اتفاقي افتاده است.»
ماموران بعد از شنيدن حرفهاي اين دختر با دستور قضايي سراغ خسرو رفتند و او را بازداشت كردند. متهم در بازجوييها به اغفال ن و آزار او اقرار كرد. بنا بر اين گزارش در حال حاضر تحقيقات از خ ادامه دارد و ماموران در تلاش هستند تا همدست او را نيز شناسايي و دستگير كنند.